اسكندر بيگ تركمان

108

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ياغى شد سلطان متوجه تنبيه و تأديب ايشان شده چون بميانهء اوخلو رسيد لشكريانرا بتاخت و غارت آن طايفه مأمور گردانيد در وقتى كه شاهويردى سلطان با چند نفرى از خواص ملازمان بر بالاى پشته برآمده تفرج غارت ميكرد اياى مذكور با فوجى از تركمانان چون بلاى ناگهان بسروقت سلطان رسيده بقتلش پرداخت غازيان استاجلو كه از كشته شدن سلطان آگاه شدند فرار نموده به شهر آمدند امير غيب سلطان استاجلو حاكم دامغان و بسطام بود اين خبر شنيده باستراباد ايلغار كرده آن بلده را محافظت نمود و حقايق حال بعرض عاكفان سدهء جاه و جلال رسانيد و چون خبر طغيان و فتنه انگيزى اياى اوخلو بر ضمير منير اشرف پرتو ظهور انداخت در شهور سنهء اثنى و ستين و تسعمائة كوكجه سلطان قاجار و على سلطان تاتى اغلى ذوالقدر و چرنداب سلطان شاملو و مصطفى سلطان و رساق بدفع فتنه آن فتنه انگيز مأمور شده چون بدانجا رسيدند اياى مذكور تاب مقاومت جنود مسعود نياورده بجانب خوارزم گريخت و از على سلطان اوزبك استمداد نمود على سلطان بهوس تاخت و تالان با لشكر گران متوجه جرجان گرديد و چون باردوى امراء عظام نزديك شده از كيفيت و كميت لشكر قزلباش آگاهى يافت از آمدن پشيمان گشته با امراء طرح آشنائى انداخت و تحف و هدايا از طرفين ارسال يافته قرار داد كه من بعد ايا به حال خود بوده پاى از دايرهء ادب بيرون ننهد و امراء نيز آسيبى به او نرسانند بعد از مصالحه و پيمان بجانب خوارزم بازگرديد كوكجه سلطان در آن سفر فوت شد ساير امراء هر يك بالكاى خود رفتند چون اياى مذكور از اين ترددات و ياغيگرى نام برآورده بر اقران تفوق ميجست و بخار نخوت و بزرگى بكاخ دماغش راه يافته در سنهء خمس و ستين و تسعمائة كه ابراهيمخان ذوالقدر بحكومت استراباد منصوب گشته بود گروهى از متمردان تركمان جمع آورده با غلبهء تمام بحوالى استراباد آمده ابراهيمخان قدرت بر دفع او نيافته حقيقت و طغيان او را به خدمت اشرف عرض كرد حضرت شاه جنت مكان در دار السلطنهء قزوين رحل اقامت انداخته بودند شاهقلى خليفهء مهردار ذوالقدر سركردهء فوجى از امراء نامدار مثل بدرخان استاجلو و يادگار محمد سلطان ترخان تركمان و رستمخان افشار و غيرهم فرموده بكومك ابراهيمخان فرستاده كه همت بر دفع او گماشته وجود فتنه آلود او را از لوحهء حيات بسترند امراء عظام قشون و لشكر آراسته مرتب داشته بآئين شايسته بجلكاى استراباد درآمده بابراهيمخان پيوستند و باتفاق بر سر آن سرخيل اهل شقاق رفته شور در ميانهء طبقهء تركمان انداخته اياى مذكور تاب توقف در برابر آن لشكر نياورده خانه كوچ [ 83 ] انداخته فرار نمود غازيان ايل و الوس او را غارت و يغما كرده در آن سرزمين نزول نمودند در اين اثنا ايا با جمعى از اشرار تركمان ظاهر شده طرح جنگ انداخت و جنود اقبال نيز صف قتال آراسته بمحاربه مشغول شدند چون از شدت ايلغار و گرمى هوا كه برد آسمان در تنور تفتيده هوا بريان بود و كرهء اثير در جنب حرارت هوا فسرده مينمود اسبهاى غازيان از كار مانده چون اسبان شطرنج بيجان بودند بمحاربهء تركمانان تا شب كشيد چون شب پردهء ظلمانى بر روى شاهدان حجلهء نبرد كشيد طرفين دست از ستيز و آويز بازداشته بلوازم پاس پرداختند روز ديگر ايا با گروهى از طايفهء اوخلو بمعركهء قتال آمده بعد از حملات متواتر كه از جانبين بوقوع پيوست آثار ضعف خود و قوت سپاه قزلباش مشاهده نموده خود را پس كشيد و دانست كه برأسه كارى از پيش نميتواند برد راه خوارزم پيش گرفت امراء عظام بتعاقب را و تا اترك ايلغار كردند و در هواى سوزان آن بيابان شاهقلى خليفهء سردار لشكر را قولنجى طارى گشته از هم گذشت ساير امراء و اعيان لشكر سردارى بدرخان را پذيرفته هر كدام براى خود عمل مينمودند و بهر طرف بتاخت و غارت رفته از كثرت تردد و